السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

49

هدايتگران راه نور ، زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا (ع) (فارسى)

( امام ) رضا نقشهء فضل بن سهل بوده‌است ؟ گفتم : اى اميرالمؤمنين ! ! چنين مىگويند . گفت : واى بر تو اى ريان ! چه كسى را گستاخى آن است كه نزد خليفه‌اى كه مردم و سران در برابرش بر پاى ايستاده‌اند و خلافت براى او قرار گرفته ، بيايد و به وى بگويد كه خلافت را از دست خويش رها كن و به دست ديگرى بسپار . آيا عقل چنين كارى را روا مىشمرد ؟ گفتم : نه به خدا اى اميرالمؤمنين هيچ كس را ياراى چنين جسارتى نيست . مأمون گفت : به خدا چنين نيست كه مردم مىگويند ، امّا من تو را از علّت اين ولايتعهدى آگاه مىسازم . چون برادرم محمّد نامه‌اى به من نگاشت و مرا به سوى خود فراخواند و من از رفتن به سوى او سرپيچيدم ، سپاهى را به فرماندهى على بن عيسى بن ماهان بسيج كرد و به دو دستور داد كه مرا زنجير كرده طوق بر گردنم گذارده و نزد او ببرد . اين خبر به گوش من رسيد . من هرثمة بن اعين را به سجستان و كرمان گسيل داشتم ، امّا كار من دگرگون شد و هرثمة شكست خورد و صاحب تاج و تخت خروج كرد و بر ناحيهء خراسان تسلّط يافت . تمام اين حوادث در ظرف يك هفته بر من باريدن گرفت . چون اين حوادث بر من واقع شد براى مواجهه با آنها نه قدرتى داشتم و نه مالى كه بدان نيرو گيرم . شكست و ترس را در سيماى فرماندهان و مردانم مىديدم . تصميم گرفتم به شاه كابل بپيوندم ، امّا با خود گفتم كه پادشاه كابل مردى كافر است و محمّد به دو اموالى مىبخشد و او هم مرا به وى تسليم مىكند . بنابر اين راهى بهتر از اين نديدم كه از گناهان خود به